سلام
من علیرضا فیض الهی هستم
اینجا من سعی دارم که هر چیزی که یاد گرفتم و هر تجربه یا ایده ای که دارم مینویسم
امیدوارم که مطالب به دردتون بخوره و اگر بتونم به کسی کمکی کنم خیلی خوشحال میشم

  :: مدیر وب سایت : علیرضا فیض الهی
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

   

بخیه
سه شنبه 7 مرداد 1399 ساعت 05:01 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست علیرضا فیض الهی | ( نظرات )

امروز صبح بیدار که شدم علایم سرماخوردگی رو داشتم گلودرد سرفه و آبریزش بینی

ساعت ۸.۵ شده بود و هنوز سرکار نرفته بودم

سرپرست پیمانکار آرماتوربندی زنگ و گفت کی میای گفتم یه ربع ساعت دیگه... یه صحبت های نامفهومی درباره آرماتور کرد و گفتم نمیفهمم چی میگی بزار الان میام!

دو دقیقه بعدش مدیر عامل زنگ زد گفت کجایی کارگاه نرفتی گفتم نه علایم سرماخوردگی دارم یکم بیحالم هنوز نرفتم

گفت میلگرد از بالا افتاده سرکارگرا برو ببین چی شده!! گفتم چی؟؟؟ الان که به من چیزی نگفت ؟!

یکم با عجله بیشتر رسیدم و دیدم همین آرماتوربند آرماتور ستون رو قلاب کرده که شناژ ها رو رد کنه آرماتور در رفته خورده توی ابروش!

بگفتم بریم بیمارستان بخیه بزنه ماسک و دفترچه رو هم گفتم بیار لازمت میشه

رفتیم بیمارستان شفا که تو غرب کرمان هست و نزدیک ترین بیمارستانه

اونجا پذیرش نکردن و باید میرفتیم شهید باهنر مرکز شهر ...

(اول فکر میکردم بخاطر شرایط کروناست ولی مطگن تو حالت عادی هم واسه بخیه باید بری باهن

خوبی کرمان اینه که طرح ترافیک نداره و شانسی هم نزدیک درب بیمارستان جای پارک پیدا کردم ...

رفتیم داخل و حدود ۴۵ دقیقه تا یه ساعت فقط تو صف پذیرش بودم تا پرونده تشکیل بشه ...

اساسا هم مردم فاصله و ماسک هم ندارن و محیط خطرناک مثل بیمارستان که کرونایی ها هم برای تستشون میان اونجا اوضاع رو ترسناکتر میکنه!

بعد معاینه اولیه و شستشو رفتیم واسه عکس برداری از مغز بزرگوار که خدا نکرده ضربه ندیده باشه (البته اونو خدا زده وگرنه چه کاری بود که کرده عاخه)

تو سی تی اسکن یه خانوم همش سرفه های خشک میکرد مسئول اون قسمت هر چی میگفت شما سرفه های بدی داری ممکنه کرونا داشته باشی اون کتمان میکرد و میگفت حساسیته!

راست یا دروغش بماند که تا چند روز دیگه مشخص میشه داشته یا نه؟!

بعد عکس هم مجدد معاینه و بخیه انجام شده ...

در آخر یه محلول قندی بهش دادم ببینم اگر فشار خونش بالا بیاد سرش گیج میره یا نه

تو فرآیند ترخیص به دختری که اومده داخل اتاق گفت شما بیرون واستا تا صدات کنم!!

دختره رو که نگاه کردم شاید ۱۶۰ سانتیمتر هم قد نداشت جلوی پیشخوان میایستاد باید روی پنجه میرفت تا اون پشت رو ببینه !(الان به نظرم خیلی گوگولی بودش)

شوهرش پاش شکسته بود بیرون که اومدم دیدمش شاید حدود ۲۱-۲۰ ساله بود ... دختر هم شاید ۱۵-۱۴ ساله میومد

بابای پسره زنگ زده بود تا ببینه چقدر هزینه درمان میشه و مسئول بخش هم با سنگینی جواب سربالا میداد !

درک نمیکنم چرا اینقدر بد برخورد میکرد ... یه دیکتاتور درون داشت

اول فکر کردم افغانی باشن ولی الان حس میکنم نه ایرانی بودن فقط شرتیط یکم سخت بوده .

به حس اون دختره دارم فکر میکنم و اینکه تو اون حالت چقدر تنهاست با سن کمش چطور باید همزمان هم حامی و هم پیگیر کارای شوهرش باشه ...

رفتیم مالی و دیگه ندیدمش ولی یه شیر زن نوجوانی بود !

از فرآیند اولیه تا اینکه برگردیم کارگاه ، ۵ ساعتی طول کشید ، هم خودشو از کار انداخت هم منو !

۸ تا بخیه خورد انتظار داشتم یه ۸۰۰ تومانی پول درمان بشه ولی شد ۸۴ تومان .. همونجا پشمام ریخت

هنوزم یادش میوفتم که چرا باید میلگرد رو قلاب کنه و اینکه در بره خندم میگیره...

باید مراقب بود




:: مرتبط با: داستان , روابط اجتماعی ,
:: برچسب‌ها: بخیه , بیمارستان , کرمان , کرونا , سی تی اسکن , آرماتور , کارگاه ,
نمایشگاه ماشین
دوشنبه 6 مرداد 1399 ساعت 04:13 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست علیرضا فیض الهی | ( نظرات )

دو روز پیش مدیر شرکت با من تماس گرفت و تو یکی از خیابان های کرمان قرار گذاشتم تا همو ببینیم

سر قرار به من اونطرف خیابان رو نشون داد و گفت برو دو تا ماشین قیمت بگیر اول یه راوفر Rav4 و بعد برو سراغ جنسیس ببین چطوری قیمت میده واقعا توضیح میده یا مشتری میپیچونه ...

ازونجایی که کار من عمرانی هست یه کفش ایمنی و یه شلوار لی رنگ و رو رفته تنم بود بهش گفتم واقعا با این وضع برم شک نمیکنه دارم آمار میگیرم ؟

گفت نه اون از کجا میدونه تو کی و چیکاره ای ؟!

خلاصه رفتم یه دور زدم جلوتر پارک کردم و اصلا نمیدونستم این ماشینا که میگه چه شکلی هستن ...

از دور داشت منو میپایید زنگ زد بهم گفت چرا نمیری بپرسی؟ گفتم اومد جلوتر پارک کنم!!

در واقع یکم فاصله گرفتم تا هم تیبا رو نبینه و هم توی مسیر سرچ کنم بفهمم مشخصات فنی ماشین ها چیه تا اگر آپشنی گفت عین مشنگا نگاهش نکنم!

برام واقعا شکل یه غول بود که من تا حالا ماشین بالای ۲۰۰ تومن رو سوار نشدم ولی میخوام قیمت ماشین یه تومنی بگیرم

انگار رو پیشونی من نوشته تو ارزشت به این رقم ها نمیخوره !!

یه چرخی دور مغازه زدم و موقعیت رو سنجیدم رفتم داخل اول درباره راوفر پرسیدم گفتم مشخصاتش چیه

شکر خدا تلفنش زنگ خورد و منم رفتم سمت ماشین تا دور و برش رو نگاه کنم و جنسیس هم اونجا بود اونم یه نگاه کردم دیدم فقط سپر عقب ضربه خورده پوست پوست شده

برگشتم سمت صاحب نمایشگاه ازش پرسیدم قیمت چند گفت ۹۴۰ .. جنسیس چی ؟ مدل ۲۰۱۰ تر و تمیز فنی کامل داخل و بیرون عالی ۸۵۰ تومن

گفتم آخرش چقدر راه داره؟ گفت تهش شاید ۵ یا ۱۰ تومن کم کنه واسه یه پیرمرد بوده کار خاصی نکرده دست جوان نبود بگیم بهش فشار آورده و ... از نظر ظاهر و فنی شما خیالت راحت

تشکر کردم و برگشتم گزارش دادم آقاجان مشتری شما رو نمیپرونه داره خوب توضیح میده و بیخیالش شو !

موقع خروج از نمایشگاه به زبان بدنم توجه کردم و دقیقا حس ترس رو تجربه کردم .(تا حالا فکر نمیکردم اینقدر خودمو حقیر میدونم )

یه تلنگر بزرگ برام بود ...اینکه از بازی با بزرگان میترسم !




:: مرتبط با: جالب , روابط اجتماعی ,
:: برچسب‌ها: نمایشگاه , ماشین , Rav4 , جنسیس , ارزشمند , عزت نفس , قیمت ,
ممانعت شاخدار
یکشنبه 29 دی 1398 ساعت 09:24 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست علیرضا فیض الهی | ( نظرات )

امروز دومین هفته هست که از برنامه زمانبندی عقب افتادم

مدیریت الان یه هفته ست که از بتن ریزی جلوگیری میکنه فقط به علت سرما ... امروز هوا عالی بود اما مشکل اینجا بود معاون کارگاه ۳ ساعت مرخصی رفته بود و امروزم اجازه بتن ریزی ندادن

من به این میگم ممانعت شاخدار !!

در حرکت اول خیلی بهم برخوردش چون با سابقه ۷ ساله کوچکترین اعتمادی بهم نشدش و بعد بیشتر تعجب کردم که واقعا در صورت نبودن یه نفر باید عملیات اجرایی یه کارگاه بخوابه ؟؟ به نظرم افراد ارشد علاقه ای به پیشرفت روند پروژه ندارن

فردا مجددا برفی و دمای منفی ۵ تو شب هست و شاید چند روز آینده هم نتونم بتن بریزم ...

این یه بخشی از فشار روانی هست که هر روز توی کارگاه دارم تجربه میکنم ...

امروز یه شرکت رفتم مصاحبه کاری واسه سرپرست کارگاه

در حالی که گفته بودم حدود ۳.۵ تا ۶ تومن واسه این پست میخوام اما تو سر مال زد و به ۳ تومن رسوند موقعی که بحث بیمه شد بازم ۵۰۰ تومن گفت باعث ضرر به شرکت میشه که اونم میگفت هزینه اضافه هست احتمالا اون قضیه منتفی هست

شرایط رفت و آمدم الان سخت هست ولی به نظرم باید دنبال یه موقعیت مناسب تر باشم

خودمو آماده کرده بودم که ازین شرکت برم تا از فشار روانی ام کاسته بشه ولی انگار قسمت نیست ...




پدیده همزمانی
جمعه 17 آبان 1398 ساعت 12:23 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست علیرضا فیض الهی | ( نظرات )

تو روانشناسی یه بخشی داریم به اسم سایه .. Shadow

همون بخش ناخودآگاه انسان هست 90 درصد اعمال رو به عهده میگیره ...

راحت های شناخت و مقابله با هاشون خیلی طولانیه اما بطور مثال میگه اگر از کسی بدون دلیل واح بدتون میاد دلیلش وجود اون خصیصه درون خودتونه...

در بین تیپ های شخصیتی من Istp شناخته میشه درونگرا حسی فکری ملتحضه کننده

حسی به این مربوط میشه که هر چی که برام ملموس باشه و بتونه درکش کنم مثل علم و منطق چیزهایی که میشه اثباتشون کرد...

برای شخصیت من یه چیزی مثل قانون جذب از ده اا فحش هم بدتره چون هیچ منطقی پشتش نیست...

شما فرض کنین که من با یکی از همین دوستان قرار میزاریم که تو کویر برف نمیاد و اون هر روز انرژی مثبت میفرسته برف میادش از دو حالت خارج نیست یا میاد یا نمیاد ... احتمال اومدن برف تو منطقه کویری خیلی کمه اما اگر اومد چی ؟؟ ینی انرژی مثبت کار خودشو کرده ... مسلما من اینطور فکر نمیکنم

مدت های بود واسه این سوال دنبال یه جوابی میگشتم تا بتونم هضم کنم که چطور چنین پدیده ای امکان پذیر هست ؟

یونگ چندین سال پیش پدیده همزمانی رو معرفی کرده Synchronicity

توضیحش اینطوریه:

در روانشناسی تحلیلی، علت و معلول جایی ندارد. زیرا بسیاری از پدیده های این عالم را نمی توان با علت و معلول تفسیر کرد. مثلا کمتر ازدواجی است که همه پیش‌بینی آن از قبل شده باشد. یا حوادثی که در ابتدا مطرح کردیم علت های آن خود فرد و برنامه‌ریزی قبلی نبوده اند.

به این جهت یونگ برای فهم این پدیده ها واژه " همزمانی" را ابداع کرد. یعنی دو رویدادی که همزمان رخ می دهد و برای ما معنایی خاص دارد. مثلا من به طور اتفاقی (و بدون برنامه ریزی قبلی ) از سوار شدن به هواپیمایی که سقوط می کند جا می مانم. این موضوع برای من که تکان دهنده است معنی همزمانی دارد و برای شما که حس معنایی و رابطه ای با آن ندارید صرفا یک اتفاق بوده است.

در روانشناسی تحلیلی وقتی اتفاقی ما را تکان می دهد (چه خوب یا بد) موظفیم آن را جدی گرفته و تحلیل کنیم، زیرا گذر کردن از آن می تواند باعث شود ما به زندگی بزرگی که به آن فراخوان شده ایم هیچ وقت پا نگذاریم.

از نظر ناظر بیرونی برف اومدن تو کویر قدرت خداست اما برای من یه اتفاق تصادفی نیست و یه حکمتی پشتش نشسته !!

اما هزمانی یه موضوع دیگه هم مطرح میکنه و اون اینکه همه ما دوست داریم زندگی ای با پیش بینی و برنامه ریزی قبلی داشته باشیم و قابل کنترل !!

به این جمله که میرسم متوجه میشم دوست دارم کنترل موضوعات رو تو دستم بگیرم و از هارج کنترل بودن اوضاع میترسم ... این بخشی از سایه من هست ...

هنوز نمیدونم چرا از بدون کنترل بودن اوضاع ترس دارم اما موقعی که به گذشته ام نگاه میکنم میبینم دقیقا موضوعی بوده که باهاش مشکل داشتم و یاد نگرفتم باهاش خودمو هماهنگ کنم ...

من به شخصه از شغل آزاد میترسم چون درآمد مشخصی نداره

از وارد شدن به رابطه میترسم چون فرمول دقیقی براش وجود نداره

از شروع کردن یه کارهایی میترسم و به تعویق میندازم چون هنوز نتیجه شو نمیدونم ...

و این روند همینطوری ادامه داره ...





:: برچسب‌ها: پدیده همزمانی , همزمانی , یونگ , کنترل , ترس , قانون جذب ,
خجالت یا درونگرایی
پنجشنبه 25 مهر 1398 ساعت 07:52 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست علیرضا فیض الهی | ( نظرات )

موضوعی که چند وقتی هست برام مسئله نیست کم رویی و خجولی هست

جوونتر که بودم احساس میکردم خجالتی بودنم بخاطر درونگرایی هست درواقع همیشه از دختر ها خجالت میکشیدم در اعتراض به فروشنده خجالت داشتم یا در مقابل همکارای جدید یا در مقابل مدیرا و حتی مشتری ها سعی داشتم با نهایت ادب رفتار کنم و اصلا نمیتونستم خودمونی بشم...

چند وقت پیش یه دوره ای بود از اقای بهرام پور محصول سایت بیشتر از یک که توسط یکی از دوستان به دستم رسیده و یه سمینار تصویری خیلی جالب بود...

اولین تمرینی که داشت این بود که چند نفر میومدن روی سن و بر اساس نوع سلام و معرفی خودشون یه نمره از شرکت کنندگان و خود بهرام پور میگرفتن ... به واضح میشنیدم ( تصویری بود ولی من پشت فرمان تو راه بین کرمان و بم گوش میکردم) یه دختر اومده بود صداش موقع سلام کردن هم میلرزد این بدبختو پونزده بار مجبورش کردن که نوع لحن صحبتشو تغییر بده تا بالاخره درست شد...

چیز جالبی که برام وجود داشت درست شدن نهایی اون بود اینکه با صدای لرزون بری جلو جمع دویست نفره و با اقتدار و تشویق بیایی پایین ... پس فهمیدم واقعا شدنیه..

تو موارد دیگه تاکید داشتن که خجول نبودن با پر رویی و بی ادبی فرق داره و نحوه گفتار و اظهار نظر های درست رو توضیح میدادن ... حتی افرادی که این دوره رو قبلا گذرونده بودن و قبلا خیلی داغون بودن و الان خیلی عادی رفتار میکنن هم آورده بودن و روند رشدشون رو توضیح میدادن ...

یه پسره اصفهانی رو آورده بودن (وای که من عاشق لهجه این اصفهانیام ،خیلی شیرینه) و تعریف میکرد که اوایل به اصرار و زور خانواده اومده بودو اصلا تمایلی نداشت تمرین ها رو انجام بده و به نظر چرت و مسخره بود و بعد از چند تا تمرین عملی و دیدن نتایجش خودش مشتاق شده بود و بعد تموم شدن فرد بهتری شده بود...

مهم ترین مساله خواستن خود فرده ... اکثریت افراد خجول ترس از طرد شدن دارن و یه جا باید جلوی این حس بی ارزشونو بگیرن

من خودم یه نمونه رشد یافته این موضوع هستم و یه زمانی گرم گرفتن با همکارای جدیدم برام واقعا مساله بود و حتی جلو خانوما که بودم همیشه شروع میکردم به خیس عرق شدن...

امروز سومین روزی بود که شرکت جدید رفته بودم و کاملا کول(Cool) بودم ... نمیدونم چرا نمیدونم چجوری ولی خیلی راحت بودم با افراد انگار چند سالی هست میشناسمشون و هنوزم تو شوک هستم که آیا این من هستم؟؟

و البته من هنوزم درونگرام یعنی انرژی روحیم رو از تنهایی میگیرم و ساعت ها تو اتاقم تنها هستم و مشغولم و ازین لذت میبرم...

به جد میگم خجالتی بودن با کم رویی متفاوته و باید برای رفع این مشکل اقدام کرد ...




:: مرتبط با: جالب ,
:: برچسب‌ها: خجالت , خجالتی , کم رویی , جسارت , ریلکس , درونگرایی , درون گرایی ,
 

 


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic