تبلیغات
تجربه های شخصی من - کتاب بوف کور
 
سلام
من علیرضا فیض الهی هستم
اینجا من سعی دارم که هر چیزی که یاد گرفتم و هر تجربه یا ایده ای که دارم مینویسم
امیدوارم که مطالب به دردتون بخوره و اگر بتونم به کسی کمکی کنم خیلی خوشحال میشم

  :: مدیر وب سایت : علیرضا فیض الهی
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

   

کتاب بوف کور
سه شنبه 10 مرداد 1396 ساعت 05:48 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست علیرضا فیض الهی | ( نظرات )

آنقدر شبها جلو مهتاب زانو بزمین زدم، از درختها، از سنگها، از ماه که شاید او به ما نگاه کرده باشد، استغاثه و تضرع کرده ام و همهء موجودات را به کمک طلبیده ام ولی کمترین اثری از او ندیدم

اصلا فهمیدم که همهء این کارها بیهوده است، زیرا او نمی توانست با چیزهای این دنیا رابطه و وابستگی داشته باشد او یک وجود برگزیده بود

فهمیدم که این دختر ، نه این فرشته، برای من سرچشمهء تعجب و الهام ناگفتنی بود. وجودش لطف و دست نزدنی بود.

از وقتی او را گم کردم ، از زمانیکه یک دیوار سنگین ، یک سد نمناک بدون روزنه بسنگینی سرب جلو من و او کشیده شد، حس کردم که زندگیم برای همیشه بیهوده و گم شده است. اگر چه نوازش نگاه و کیف عمیقی که از دیدنش برده بودم یکطرفه بود و جوابی برایم نداشت؛ زیرا او مرا ندیده بود، ولی من احتیاج باین چشمها داشتم و فقط یک نگاه او کافی بود که همهء مشکلات فلسفی و معماهای الهی را برایم حل کند

به یک نگاه او

دیگر رمز و اسراری برایم وجود نداشت.

اما...

کتاب شروع قشنگی داره اما درپایانش میتونم فقط دو کلمه بگم ؛ مردک دیوانه

لینک دانلود




:: مرتبط با: کتاب , داستان ,
:: برچسب‌ها: بوف کور , بوف , کور , صادق هدایت , داستان , افسردگی , دیوانه ,
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر