تبلیغات
تجربه های شخصی من - شباهت جهان ما با بازی سیمز SIMS
 

شباهت جهان ما با بازی سیمز SIMS

نوشته شده توسط :علیرضا فیض الهی
پنجشنبه 30 شهریور 1396-08:00 ب.ظ

یه بازی کامپیوتری هست به اسم سیمز SIMS 
درواقع یه بازی شبیه سازی شده از زندگی روزمره انسان هاست
یه چند وقتی داشتم فکر میکردم و شباهتی که این بازی داره رو با زندگی خودمون مقایسه میکردم !! 
شخص یا اشخاصی که داخلش این بازی هستن ؛ یه سری نیاز ها یه سری آرزو ها و یه سری هدف ها یه سری روابط یه سری وظایف و یه سری محدودیت ها دارن که فرد گیمر تا باید اونا رو برطرف کنه !!
کسایی که این بازی رو انجام داده باشن خوب متوجه منظورم میشن
 
حالا میخوام یکم ریز بشم داخلش ؛
فرض کنین تو ما یه فرد کاملا مجازی هستیم با تمام شرایط مشابه بازی SIMS قطعا هر کسی نیازهای غریزی ، آرزوها ، هدف ها روابط ، محدودیتها ، توانایی ها و... داره

فرد گیمر که خدای ما باشه یه هدف خاصی از ساختن ما داره و خودش با توجه به توانایی هایی که برامون تعیین کرده یک یا چند هدف خاص داره ... تو بازی یه جاهایی هست که شخص کارهایی میکنه مطابق میل گیمر نیست گاهی درست فرمان نمیگیره گاهی شوت میزنه گاهی غر غر میکنه اما آخر کوتاه میاد و مطابق میل گیمر عمل ادامه میده ... ( این رفتارا شبیه رفتار خود ما آدما نیست؟) 
گیمر تا جایی ادامه میده که فرد به اون هدفی که براش تعیین شده برسه تا در نهایت هم شخص خوشحال میشه هم گیمر !!!

فرد داخل بازی یه تصوری یا چه درکی از محیط بیرون کامپیوتر داره ؟؟ (ما چه درکی از جهان داریم؟)
به نظرتون بهشت برای فرد مجازی چی میتونه باشه ؟؟ اینکه تو یه محیطی باشه بخوره بخوابه تفریح کنه یا مسایل زیر کمری؟؟ یا اینکه وارد دنیای واقعیت بشه و بتونه گیمرشو ببینه ؟؟؟(بهشت ما چیه ؟؟ رودهایی روان با سکس و شراب؟؟یا بصیرت به علم خدا؟؟)
فرد مجازی حتی تو تصورش هم نمیگنجه که یه گیمری وجود داره داره اونو هدایت میکنه!! تا اینکه یه باباییی بیاد بهش بگه یه چنین چیزی هست ، داره تو رو راه میبره اگر نبود اصلا تو نبودی (علت ظهور پیامبر رو درک میکنین؟؟)
شباهت ها خیلی زیاده 
شاید مقایسه من از زندگی واقعی تا زندگی مجازی سیمز درست نباشه چون گیمر خودش یه فرد وابسته هست و همچنین واسطه ای به نام کامپیوتر (تقریبا میشه معادل جهان هستی )وجود داره !!! 
کسی نظری داره ؟؟؟





بی نفس
چهارشنبه 5 مهر 1396 05:09 ب.ظ
سلام .وبلاگ ومطالب خوبی داری.ولی همه بچهادرگیردنیای مجازی هستن وهمه همدیگه رو نصیحت میکنن.کاش همه رهابشن ازفریبهاو دلمشغولیهایه دلفریب دنیای مجازی.موفق باشید
پاسخ علیرضا فیض الهی : ایشالا همه رها بشن ... رها تر از رها ...
♡❀عشق بے ثمر❀♡
سه شنبه 4 مهر 1396 02:05 ب.ظ
من آن درخت زمستانی ، بر آستان بھارانم
که جز به طعنه نمی خندد ، شکوفه بر تن عریانم

ز نوشخند سحرگاهان ، خبر چگونه توانم داشت

منی که در شب بی پایان ، گواه گریه ی بارانم

شکوه سبز بھاران را ، برین کرانه نخواهم دید

که رنگ زرد خزان دارد ، همیشه خاطر ویرانم

چنان ز خشم خداوندی ، سرای کودکی ام لرزید

که خاک خفته مبدل شد ، به گاهواره ی جنبانم

درین دیار غریب ای دل ، نشان ره از چه کسی پرسم ؟

که همچو برگ زمین خورده ، اسیر پنجه ی طوفانم

میان نیک و بد ایام ، تفاوتی نتوانم یافت

که روز من به شبم ماند ، بھار من به زمستانم

نه آرزوی سفر دارد ، نه اشتیاق خطر کردن ،

دلی که می تپد از وحشت ، در اندرون پریشانم

غلام همت خورشیدم ، که چون دریچه فرو بندد

نه از هراس من اندیشد ، نه از سیاهی زندانم

کجاست باد سحرگاهان ، که در صفای پس از باران

کند به یاد تو ، ای ایران به بوی خاک تو مھمانم

از : نادر نادرپور
♡❀عشق بے ثمر❀♡
شنبه 1 مهر 1396 01:25 ب.ظ
ابری،بارانی، سوت قطاری

پرهیجان وپرجالیزی

حکمت تو

همین بی خبربودن از

بازیهای قبل از خواب تو

هنگام شکفتن فصلی ست که

تو آزادانه تر

درآن زندگی می کنی

رشد میکنی

افلاک را

فرامی خوانی

به عزلت گزیدن

درجادکمه ی نگاه تو

شاید که تبسم عشقی ناب

از دوردستها می آید

کدام خاکی تو

که ازمرز بین دو فصل گریخته است؟

کدام دریچه که

به عبور دستخط کج و معوج تو

چون رودخانه از باریکه ای تنگ عادت دارد

ورضایت تورادر گوشه کنار جالیز

ازنهفتنم درجدارپوسته ی دانه ای که

در آفتاب خشکیده است،

هیچ پرنده ای باور ندارد.

هوای لطیف می طلبد

تا شام از تو گریختن را

به باغبانهاسپرد.

حتمااکنون

به باورعشق من رسیده ای

چون ثانیه های ساعت دیوار خانه ات

پرزور و پرقدرت اند

ولحظه رادرهمان بوسیدن پیشانی ام

درآغازسفر

نگه داشته است.

واماسرمای پشت پنجره

ازیاد آن شبی ست

که مهتاب داشت

لبهای ترم را

برای فرم دادن

به پیراهن پرازدحام ستاره های افتاده بر

پشت بام خانه ات

قرض می گرفت

وپیچ و ماپیچ موهایمان را

از پنجره

باد به آبشار می برد.

پیدایم کن

حتی دراین

عزلت گزینی بی نصیب

ای ارباب تن سردم،

آواز من خوش نیست

دراین متراژ بی اندازه

وتلخ بی وفایی تو

کاش که همین امشب

از آه های خاموش من

طلوعی از خنده های تو پیدامی شد

کاش پیدامی شدی

دربستر رودخانه

که احساسهایش

کف رودخانه به رسوب نشسته است

تو خوشی

وخرم

تازه

شیرین

ولی من

میوه ای کال راهنوز

با حسرتی مثل

ریشه های ماسیده برخاک

می بویم.
پاسخ علیرضا فیض الهی : از دور دست ها می آید ...
باحال بود دستت درد نکنه
مهناز
جمعه 31 شهریور 1396 01:23 ب.ظ
تا حدودی حرفاتون درسته. این بازی هم از روی همین زندگی الگو برداری شده پس اینکه شباهت هاش زیاده بی دلیل نیست.
من بازیش نکردم ولی احتمالا تفاوت های زیادی هم هست تو این مقایسه ای که کردین مثل این قدرت انتخاب و اختیاری که ما تو این جهان داریم و احتمالا تو این بازی نیست.

برای شروع این بازی نیاز به اینترنت هست درسته؟! و نسخه اندرویدیش هم فکر کنم که هست.
پاسخ علیرضا فیض الهی : نسخه کامپیوتر نیاز به اینترنت نداره ولی واسه اندروید بله دیتا داره !!!
قدرت اختیار هم دقیقا نکته خیلی مهمیه که در هوش مصنوعی بازی دیده نمیشه ... خیلی نکته خوبی بود تازه یادم اومد چرا به انسان میگن اشرف مخلوقات چون با اختیار خودشه و این یه دنیا ارزش داره
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







خوش آمدید