تبلیغات
تجربه های شخصی من - پول نفت
 
سلام
من علیرضا فیض الهی هستم
اینجا من سعی دارم که هر چیزی که یاد گرفتم و هر تجربه یا ایده ای که دارم مینویسم
امیدوارم که مطالب به دردتون بخوره و اگر بتونم به کسی کمکی کنم خیلی خوشحال میشم
Insta&telegram: Alireza_Feizollahi
  :: مدیر وب سایت : علیرضا فیض الهی
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

   

پول نفت
پنجشنبه 4 آبان 1396 ساعت 12:30 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست علیرضا فیض الهی | ( نظرات )

✍️ دوران دانشجویی استادی داشتیم كه گاه مثال های جالبی می زد. یك روز در مورد مساله قول های بی سرانجام مسئولین حرف می زد، گفت :

- « انقلاب شده بود و من هم خیلی جوان بودم و با آن شور انقلابی رفتم و عضو كمیته شدم. گاهی برخوردهای تند و تلخی می كردیم. شمال بودیم. یك روز خبر دادند كه در فلان خانه مراسم عروسی برقرار است و تعدادی می رقصند و ... من و چند نفر دیگر فوری آنجا رفتیم و تعداد زیادی را دستگیر كردیم. در میان آنها مردی جا افتاده بود كه در اتاقی نشسته بود هر چه گفت آقا من دعوتم شدم به عروسی و توی روستا رسم است و نیایم ناراحتی پیش می آید و اصلاً می بینید که من نرقصیده ام و ...

قبول نكردیم و او را هم بردیم پیش قاضی! حكم به شلاق دادند و یکی دو روز بعد آنها را روی یک مینی بوس قرمز رنگی وسط روستا شلاق زدیم. وقتی آن مرد جا افتاده شلاقش را به جرم شرکت در مراسم لهو و لعب خورد، بلند شد و خودش را تكاند و رو به جمعیت تماشاچی گفت : مردم ! من كه پول نفت ام را گرفتم، خدا به شما رحم كند! ».




:: مرتبط با: داستان ,
:: برچسب‌ها: احسان محمدی , پول , نفت , رقص , عروسی , کمیته , انقلاب ,
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
نگار جهانشاهی پنجشنبه 4 آبان 1396 05:03 ب.ظ
سلام مطلب عالی
درسا پنجشنبه 4 آبان 1396 11:56 ق.ظ
سلام
فقط چند روزه وبلاگم رو راه اندازی کردم ، موضوع وبلاگ من یکم اختصاصیه ، یعنی فقط با وبلاگ های پر محتوا مثل وبلاگ تو تبادل لینک می کنم . اینجوری هم بازدید تو زیاد میشه و هم بازدید من.

ممنون میشم یه سر بزنی و باهام تبادل لینک کنی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر