تبلیغات
تجربه های شخصی من - عاشق نبودن
 
سلام
من علیرضا فیض الهی هستم
اینجا من سعی دارم که هر چیزی که یاد گرفتم و هر تجربه یا ایده ای که دارم مینویسم
امیدوارم که مطالب به دردتون بخوره و اگر بتونم به کسی کمکی کنم خیلی خوشحال میشم
Insta&telegram: Alireza_Feizollahi
  :: مدیر وب سایت : علیرضا فیض الهی
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

   

عاشق نبودن
یکشنبه 13 اسفند 1396 ساعت 10:02 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست علیرضا فیض الهی | ( نظرات )

مردها به عشق که مبتلا میشوند ترسو میشوند...

از آینده میترسند،

از کسی که بهتر از آنها باشد،

از کسی که حرف زدن را بهتر بلد باشد،

از کسی که جیبش پر پول تر باشد،

از کسی که یکهو از راه برسد و حرفی را که آنها یک عمر دل دل کردند برای گفتنش بی هیچ مکثی بگوید...

برای همین دور میشوند، سرد میشود

سخت میشوند

و محکوم به عاشق نبودن، به بی وفایی، به بی احساسی...

زنها ولی وقتی دچار کسی میشوند؛

دل شیر پیدا میکنند و میشوند مردِ جنگ...

میجنگند؛

با کسانی که نمیخواهند آنها را کنار هم،

با کسانی که چپ نگاه میکنند به مردشان،

با خودشان و قلبشان و غرورِ زنانه اشان...

از جان و دل مایه میگذارند

و دستِ آخر به دستهایشان که نگاه میکنند خالیست،

به سمت چپ سینه شان که نگاه میکنند خالیست،

به زندگیشان که نگاه میکنند خالیست از حضورِ یکی...

بعد محکوم میشوند به ساده بودن،

به زود باور بودن،

به تحمیل کردنِ خودشان...

هیچ کس هم این وسط نمیفهمد نه عقب کشیدن مرد، عاشق نبودن معنی میدهد

نه جنگیدن های زن، معنیش تحمیل کردن است...

#فاطمه_جوادی




می توانید دیدگاه خود را بنویسید
دانلود فیلم جدید دوشنبه 30 مهر 1397 06:03 ب.ظ
بسیار زیبا بود
علیرضا فیض الهی پاسخ داد:
خیلی ممنون
دانلود سریال کره ای دوشنبه 9 مهر 1397 05:07 ب.ظ
slmmmmmmmmm
علیرضا فیض الهی پاسخ داد:
سلام
بی نفس پنجشنبه 9 فروردین 1397 06:48 ب.ظ
سلام.
ممنون ازامدنتون به وبلاگ
علیرضا فیض الهی پاسخ داد:
سلام همچنین
♡❀عشق بے ثمر❀♡ پنجشنبه 2 فروردین 1397 05:36 ب.ظ
سالی

نوروز

بی‌چلچله بی‌بنفشه می‌آید،



‌جنبش ِ سرد ِ برگ ِ نارنج بر آب



بی گردش ِ مُرغانه‌ی رنگین بر آینه

سالی

نوروز

بی‌گندم ِ سبز و سفره می‌آید،



بی‌پیغام ِ خموش ِ ماهی از تُنگ ِ بلور



بی‌رقص ِ عفیف ِ شعله در مردنگی



سالی

نوروز

همراه به درکوبی مردانی



سنگینی‌ بار ِ سال‌هاشان بر دوش



تا لاله‌ی سوخته به یاد آرد باز



نام ِ ممنوع‌اش را

وتاقچه گناه



دیگربار

با احساس ِ کتاب‌های ممنوع

تقدیس شود.



در معبر ِ قتل ِ عام

شمع‌های خاطره افروخته خواهد شد.

دروازه‌های بسته



به ناگاه



فراز خواهدشد



دستان اشتیاق از دریچه ها دراز خواهد شد



لبان فراموشی به خنده باز خواهدشد



وبهار

درمعبری از غریو

تاشهر،خسته



پیش باز خواهدشد

سالی

آری

بی گاهان

نوروز

چنین آغاز خواهدشد



سال نو بر همه دوستان مجازیم مبارک باد
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر